امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 14 سال و 27 روز سن داره

امیر حسین مرد کوچک ما

سلام و صد سلام به دوستای گلم

سلام دوستای خوبم الان که دارم این پست و میذارم سومین روز ماه مبارک رمضانه و کلی اتفاقات تو زندگی کاری مامان جون افتاده که یکیش مستقر شدن من در فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره) میباشد که باعث شده به دلیل مشغله زیاد یه خورده در بروز کردن وبلاگ گل پسر کوتاهی کنم ، که اونم قابل بخششه گل پسرمون الان 2 سال و 9 ماه و 3 روزشه که هر چی گذر زمان رو تو این مدت مرور میکنم فقط و فقط عشق میاد جلوی چشمام ، خدا جونم شکرت ، .... الان دیگه امیرحسین کامل حرف میزنه ، کامل شیطونی میکنه ، کامل خرابکاری می کنه ( آخرین ورژن خرابکاریش هم سوزوندن ال سی دی نازنینمون بود ) حالا بماند که دیگه هیچ قوطی ادویه سالم تو کابینت و هیچ اسباب بازی سالمی تو اتاقش و...
30 خرداد 1394

یک غیبت طولانی و شروع سال 1394

سلام به همه دوستان سال نو همگی مبارک، از آخرین پستی که گذاشتم تا الان که در خدمتتون هستم یه دو سه ماهی میگذره عذرخواهی منو بپذیرید مخصوصا گل پسرم که باید ازش معذرت بخوام که تو این مدت نتونستم خاطراتشو ثبت کنم ولی قول میدم که تمام اتفاقات این سه ماه رو به طور کامل براش بذارم . دلیل غیبت من هم موجه موجه البته از نظر خودم    برای دیدن عکسها به ادامه مطلب تشریف بیارید ..... الکی مثلا من عکس گذاشتم ...
7 ارديبهشت 1394

تولد پسر خاله جون ( دانیال)

4 دیماه تولد دانیال جونم بود که تو باغی تو شهریار برگزار شد و خیلی خیلی جاتون خالی بهمون خوش گذشت ، عکسهای اتلیه تولد آماده نیست ولی با دوربین شخصی دو تا عکس براتون میذارم تا بقیه عکسها به دستم برسه... اینم چند تا از دوستای امیرحسین جون... الان که این وبلاگ رو بروز میکنم یک اتفاق عجیب غریبی تو زندگی کاریم افتاده که نگو و نپرس ولی به علت سرخوشی زیاد دارم پست جدید میذارم دل خوش سیری چند دوستان عزیز.پاینده باشید. ...
9 دی 1393

سفر یکروزه به قزوین

صبح جمعه پاییزی به همراه خاله های بابا جون رفتیم قزوین به عشق خوردن قیمه نثار که جاتون خالی در رستوران کرمانی قیمه را زدیم به بدن...و بعد رفتیم بازار سنتی قزوین که بسته بود.. بعد هم رفتیم حمام زیبای تاریخی و... خیلی خوش گذشت حیف که بقیه عکسا تو گوشیم هست و بعدا به سمع و نظر بینندگان میرسانم.ممنون دوستای خوبم. ...
5 آذر 1393

مشهد 93

سلام 22 آبان 93 ما و بابایی و مامانی و دایی جون و خاله ندا و عمو اکبر و دانیال جونم رفتیم مشهد که جاتون خالی خیلی خیلی بهمون خوش گذشت ... ولی از اونجا که عسل خان کلا ویار دوربین دارند ما یه عکس درست و حسابی که نتونستیم بگیریم هیچ ، عکسای حرم هم پاک شد فقط چند تا عکس از مقبره فردوسی موند که براتون میذارم... اینجا هم طبق معمول فندق خان موتور دید و باز همان قصه همیشگی... این هم از عواقب داشتن پسر شیطون به نام امیرحسین خان.... از طرف همه دوستان در حرم امام رضا زیارت کردیم.   ...
5 آذر 1393